گریۀ نهانى
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
گل بر من و جوانى من گریه مىکندبلبل به همزبانى من گریه مىکندمن پیر در بهار جوانی شدم که چرخبر پیری و جوانی من گریه میکنداز هر نفس که میکشم آید شمیم مرگگویی به زندگانی من گریه میکندگر مرگ، روزی آید و مهمان من شودمهمان به میزبانی من گریه میکندپژمرده چون گلم که به هر گوشه بلبلیبر روی ارغوانی من گریه میک...
خون گریه کن ای دیده...
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
گفتم به گل عارض تو کار ندارد؛دیدم که حیایی شررِ نار ندارددیوار به در گفت مبادا که شوی بازاین سینه، دگر طاقت آزار نداردخون گریه کن ای دیده، که یار همه عالمجز محسن شش ماهۀ خود یار نداردتنها شفق سوختهدل بود که میگفت:«گل تاب فشار در و دیوار ندارد»خون جگرش دم به دم از دیده بریزدآن کو زِ غمت دیدۀ خونبار ن...
ام اَبیها
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
منصوره و راضیّه و مرضیّه و زهرامعصومه و نوریّه و صدّیقۀ کبریحنّانه و حانیّه و ریحانه و کوثرانسیّه و حوریّه و انسیّۀ حَورااینها همگی فاطمه هستند ولی نیستمحبوبیت فاطمه محدود به اینهامادر که نه! بالاتر از اُمُّ الحَسنِین استدختر که نه! بالاتر از آن، اُم اَبیهافردوس برین، باغ بهشت است به صورتفردوس برین ...
فتنه شاید...
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشدآه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشدفتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دنداندر لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشدفتنه شاید کنج پستوی کسی، لای کتابی؛فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشدفتنه شاید در صف صفِین میجنگیده روزیفتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!...
رسم تازه
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
تا سر به روی تربت زهرا گذاشتیمچون لاله، داغ بر دل صحرا گذاشتیمما بیدلیم و آینۀ غم، گواه ماستدل را کنار تربت او جا گذاشتیمعطرِ عبورِ عترتِ پاکِ رسول داشتهرگوشۀ مدینه که ما پا گذاشتیمچون ذرّه، رو به خانۀ خورشید کردهایمچون قطره، سر به دامن دریا گذاشتیماجر زیارت حرم اهلبیت رااینجا برای روز مبادا گذاشتیم...
آه از این شعله...
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
عالمى سوخته از آتش آهِ من و توستاین در سوخته تا حشر گواهِ من و توست غربتم را همه دیدند و تماشا کردندبیپناهی فقط انگار پناهِ من و توست کوچه آن روز پر از دیدهی نامحرم بودهمهی روضه نهان بین نگاهِ من و توست صورت نیلی تو از نفس انداخت مراگرچه زهرای من این اول راهِ من و توست آه از این شعله که خاموش نگردد ...
اگر اشاره کنی...
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
همین که دست قلم در دوات میلرزدبه یاد مهر تو چشم فرات میلرزدنهفته راز «إذا زُلزِلَت» به چشمانتاگر اشاره کنی کائنات میلرزد«هزار نکتۀ باریکتر ز مو اینجاست»بدون عشق تو بیشک صراط میلرزدتو را به کوثر و تطهیر و نور گریه مکنکه آیه آیه تنِ محکمات میلرزدکنون نهاده علی سر، به روی شانۀ درو روی گونۀ او خاطرات می...
کدام را بنویسم؟
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
شبی نشستم و گفتم دو خط دعا بنویسمدعا به نیت دفع قضا بلا بنویسمز همدلان سفر کردهام سراغ بگیرم به کوچه کوچهٔ زلف تو نامهها بنویسم دعا و شکوه به هم تاب خورد و من متحیر «کدام را ننویسم کدام را بنویسم»؟ هر آنچه را که نوشتم مچاله کردم و گفتم:قلم دوباره بگیرم از ابتدا بنویسمدو قطره خون ز لبت در دوات تشنهام...
یاس علی
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
هر گاه که یاس خانه را میبویماز شعر نشان مرقدت میجویمشبهای سرودن از غم پهلویتتا صبح علی علی علی میگویم#ایوب_پرندآور
یادگار تو
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 7:33
هجده بهار رفت زمین شرمسار توستاین آخرین تبسم سرخ بهار توستآغوش خاکهای زمین منزل تو نیستدست خدا برآمده در انتظار توستماه کبود، روی نپوشانی از علیدریای تو همیشه دلش بیقرار توستباور نمیکنم که تو دور از دل منیهرجا دلی شکست همان جا مزار توستبانوی آبهای جهان، آبروی مااز اشک تو، عبادت تو، اعتبار توستشکرخدا...
در رثای استاد حمید سبزواری
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:46
خاک، ای خاکی که میگیری کنون در بر مرابشنو از من نیست جز شور خدا در سر مرا آتشی دارم به جان گویی خدا روز ازلخلق کرده جای خاک از خون و خاکستر مراشعر پاکم رشتهای از شیر پاک مادر استنور قرآن ریخته در کام جان مادر مرابید مجنونم که در دشت عطش روییدهامنشکند طوفان و تندر نشکند صرصر مرااز تبار نوبهارم سربدار...
مسافر
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:46
امام باقر(علیهالسلام):أَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ لَمْ یُکْثِرْ إِنْسَانٌ ذِکْرَ الْمَوْتِ إِلَّا زَهِدَ فِی الدُّنْیَابسیار به یاد مرگ باش، زیرا نتیجه آن نیست مگر زهد و دل نبستن به دنیا. الکافى، u200fج۲، ص۱۳۱عمریست پیِ حفظ ظواهر هستیمدر حسرت زندگی فاخر هستیمدلبستهایم آنچنان به این دنیا کهان...
بدنامی حیات
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:46
پیری رسید و مستی طبع جوان گذشتضعف تن از تحمّل رطل گران گذشتوضع زمانه قابل دیدن دو بار نیسترو پس نکرد هر که ازین خاکدان گذشتدر راه عشق، گریه متاع اثر نداشتصد بار از کنار من این کاروان گذشتحبّ الوطن نگر که ز گل چشم بستهایمنتوان ولی ز مشت خس آشیان گذشتطبعی به هم رسان که بسازی به عالمی یا همّتی که از سر...
کی میآیی؟
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:46
ای فاطمه را شمیم! کی میآیی؟جانبخشتر از نسیم! کی میآیی؟«یَابنَ الشُّهُبِ الثاقِبَه» کی میتابی؟«یَابنَ النَّبَإِ العظیم» کی میآیی؟#محمدجواد_غفورزاده
بهار قرآن
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:45
امام باقر(علیهالسلام):لِکُل شَیْءٍ رَبِیعٌ وَ رَبِیعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَانهر چیز بهاری دارد و بهار قرآن، ماه رمضان است.الکافی، ج۲، ص۶۳۰در ماه خدا که فصل ایمان باشد باید دل عاشقان، گلافشان باشد فرمود که: هرچیز بهاری دارد ماه رمضان، بهارِ قرآن باشد #حسین_شنوائی
آرزوی وصل
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:45
جز آرزوی وصل تو یکدم نمیکنمیکدم ز سینه مهر تو را کم نمیکنمای آنکه سربلند مرا آفریدهای جز پیش آستان تو سر خم نمیکنمگر در ازای عشق غم عالمم دهیبا عالمی معاوضه این غم نمیکنمجز راه پاک دوست یقیناً نمیرومجز انتخاب عشق مسلم نمیکنمچون آتش فراق تو را آزمودهامخوف از عذاب سخت جهنم نمیکنم... آن شمع خامُشم که ب...
ام المؤمنین
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 15:58
بالاتر از بالایی و بالانشینیهر چند با ما خاکیان روی زمینیشایستۀ وصف زبان کردگارینه درخور توصیفهای این چنینیحُسن تو محض با پیمبر بودنت نیستقبل از مسلمان بودنت هم بهترینیانگشتر پیروزی دین خدا راتو با بهای جان و اموالت نگینیطرد تو از سمت قریشیهای مکهباعث نشد یک لحظه هم از پا نِشینینام تو از لبهای پیغمب...
نماز نور
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 15:58
آنقدر بخشیدی که دستانت بخشندگی را هم هوایی کردثروت به پاهای تو افتاد و از تو غرورش را گدایی کرد من هم کنار آسمان بودم وقتی نماز نور را خواندیدر روزهای غربت و سختیمردانه پای عشق خود ماندی بانو کسی دیگر نمیگویدمردانگی در سیرت زن نیستمردانگیها را نشان دادیمردانگی تنها به گفتن نیست فرمود پیغمبر به یاران...
شکوه ناتمام
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 15:58
در بین ملائک از تو نام آوردهستنام از تو شکوه ناتمام آوردهستهر بار که آمدهست از سوی خداجبریل، به محضرت سلام آوردهست#یوسف_رحیمی
سایهی خورشید
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 15:58
فخر من نزد عرب این بود دختر داشتمآیت من بود و در گهواره کوثر داشتمهر چه عالم فخر دارد نزد من یک ارزن استمن زنی هستم که در خانه پیمبر داشتمروزهایم شب نمیشد چشم او تا باز بودسایهی خورشید را همواره بر سر داشتمعاشق این مرد بودن معجزه لازم نداشتچشمهایش را از اول نیز باور داشتمراههای آسمان را از زبان همسر...