خرید بک لینک

تو همچون غنچههای چیده بودی
که در پرپر شدن خندیده بودی
مگر راز حیات جاودان را
تو از فهمیدهها فهمیده بودی؟

#قیصر_امین_پور

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1400 ساعت: 22:12

کاروان رفت و اهلِ آبادیاشک بودند و راه افتادندچند فرسخ نگاه بدرقه رادر پی کاروان فرستادندشوق رفتن به سرزمین بهشتخسته میکرد کوه و صحرا راغافل از این که راهزنها همدر کمیناند کاروانها رادور شو کور شو! صدا برخاستقلبها را پر از مخاطره کردکاروان را بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 8:40

این محبّت آسمانی است یا زمینی است؟این کشش فقط خیالی است یا یقینی است؟این که میکِشد مرا به سوی تو چه جذبهایست؟حال و روز عاشقان همیشه اینچنینی استتاول شکفته زیر پای زائر تو رابوسه میزنم که موسم ستارهچینی استکاش تاولی به پای زائر تو میشدمتا نوازشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 8:40

سرت کو؟ سرت کو؟ که سامان بگیرم
سرت کو؟ سرت کو؟ به دامان بگیرم

سراغ سرت را من از آسمان و
سراغ تنت از بیابان بگیرم

تو پنهان شدی زیر انبوه نیزه
من از حنجرت بوسه پنهان بگیرم...

قرار من و تو شبی در خرابه
پیِ گنج را کنج ویران بگیرم...

هلا! میروم تا که منزل به منزل
برای تو از عشق پیمان بگیرم

#محمد_رسولی
#مرثیه_با_شکوه

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07

این شنیدم که چو آید به فغان طفل یتیمافتد از نالۀ او زلزله بر عرش عظیمگر چنین است چه کردهست ندانم با عرشآه! طفلی که غریب است و اسیر است و یتیماز چه ویران نشدی ای فلک آندم که شدنداهلبیت شه بییار به ویرانه مقیمساخت ویرانهنشین ظلم عدو قومی راکه خداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07

الا ای سرّ نی در نینوایتسرت نازم، به سر دارم هوایتگلاب گریهام در ساغر چشمگرفته رنگ و بوی کربلایتجدایی بین ما افتاد و هرگزنیفتادم چو اشک از چشمهایتدر ایام جدایی در همه حالبه دادم میرسد دستِ دعایتبلاگردان عالم! رو مگرداناز این عاشقترین درد آشنایتبهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07

از خیمهها که رفتی و دیدی مرا به خوابداغی بزرگ بر دل کوچک نهادهایگرچه زمن لب تو خداحافظی نکردمیگفت عمّهام به رخم بوسه دادهای...تا گفتگوی عمّه شنیدم میان راهدیدم تو را به نیزه و باور نداشتمتا یک نگه ز گوشۀ چشمی به من کنیمن چشم از سر تو دمی برنداشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07


امشب که با تو انس به ویران گرفتهام
ویرانه را به جای گلستان گرفتهام

امشب شب مبارک قدر است و من تو را
بر روی دست خویش چو قرآن گرفتهام

پاداش تشنه کامی و اجر گرسنگی
گل بوسهایست کز لب عطشان گرفتهام

از بس که پا برهنه به صحرا دویدهام
یک باغ گل ز خار مغیلان گرفتهام...

بر داغدیده شاخۀ گل هدیه میبرند
من جای گل، سرِ تو به دامان گرفتهام...

#غلامرضا_سازگار
#نخل_میثم

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07

آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفتآمدی بام و در این خانه بوی گل گرفتآن شب قدری که شمع جمع مشتاقان شدیتا سحر خاکستر پروانه بوی گل گرفتمن که با افسون گفتار تو میرفتم به خواباز لبت گل ریختی افسانه بوی گل گرفتگرچه لبهای تو را بوسید جام شوکراناز نگاهت سادامه مطلب

برچسب: مشتاقان, نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07

آفتاب، پشت ابرهاست
در میانههای راه
دختری
سینیِ غذا به دست
با نگاهِ کودکانهاش به زائران تعارفِ تبسّم و سلام میکند
التماس پشت التماس:
«یا ضُیوفنَا الکرام!
اَلطّعام! اَلطّعام!»
من به اتفاق کودک درون خود به شام میروم
سینی و سری شبیهِ آفتاب…
کاش سینیِ مسی نماد آسمان نبود
کاش آفتابِ شام دخترک
اینقدَر عیان نبود
کاش پشت ابر بود.

#سیدمهدی_موسوی
#سفرنامه_با_صاد

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07

ای آنکه غمت وقف دلِ یاران شد
بر سینه نشست و از وفاداران شد
با زهر، دلت دشت شقایق گردید
با تیر، جنازۀ تو گلباران شد

#محمدجواد_غفورزاده

برچسب: گلباران, نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07

هم صحبت نانجیب بودن سخت است
در شهر پر از فریب بودن سخت است
آن روز به گوش کوچه میگفت حسن
در خانۀ خود غریب بودن سخت است

#مژگان_محمدی

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07

چه خبر شد که راه بندان استکوچه کوچه پر از غزلخوان استهمه انگشتها به دندان استماه روی حسن نمایان استسبز مثل بهار میآیدبا فقیران نشسته روی حصیربرکت میدهد به نان و پنیربه نگاهش دل یتیم، اسیرسفره پهن و چه فرق اینکه فقیراز کدامین دیار میآیدمثل آیینه اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:07

زخمی شکفته، حنجرهای شعلهور شدهستداغ قدیمی من از آن تازهتر شدهستزخمی که غنچه بسته و جانی از آن شکفتوقتی دهان گشود جهانی از آن شکفتاین شعله در وجود من از گریه روشن استاین سوختن نشانهٔ آرامش من استاین داغ در اجاق دلم بیشرر مباداین زخم کهنه کمتر ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 13:23

آتش چقدر رنگ پریدهست در تنورامشب مگر سپیده دمیدهست در تنور؟این ردّ پای قافلهٔ داغ لالههاست؟یا خون آفتاب چکیدهست در تنور؟!این گلخروش کیست که یکریز و بیامانشیپور رستخیز دمیدهست در تنور؟چون جسم پاره پارهٔ در خون تپیدهاشفریاد او بریده بریدهست دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 13:23

صفحه بندی