تا از شکستگی به در آیی... - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 5:36
اینجا طلسم گنج خدایی شکسته باشپابوس لحظههای رضایی شکسته باشدر کوهسار گنبد و گلدستههای اوحالی بپیچ و مثل صدایی شکسته باشوقتی به گریه میگذری در رواقهاسهم تمام آینههایی! شکسته باش!هر پارهات در آینهای سیر میکندیعنی اگر مسافر مایی، شکسته باشاینجا درستی همگان در شکستگیستتا از شکستگی به در آیی،
انا من شروطها - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 5:36
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به شوق خراسان - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 5:36
در مشت خاک ریشه شمشاد میدودهمچون نسیم در قفس آزاد میدودجسم مرا نگاه مکن، بیتو روح من،آتش گرفتهایست که در باد میدودما را به سرزمین دگرگون خود ببرآنجا که صید در پی صیاد میدودآنجا که با عبور تو از روی قبرهاخون دوباره در رگ اجساد میدودآنجا که کوچه کوچه خراسان شبیه رودپای پیاده سمت سناباد میدود
زادگاه آفتاب - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 5:36
نامهام را میگذارم باز بر دوش نسیمراه دشوار است «بسم الله الرحمن الرحیم»ای سکوتت بهتر از رسم قشنگ گل، سلام!ای سکوتت دلگشا، مثل اذانهای سلیمحال تو «الحمدلله» است مانند بهشتحال ما «العفو» مثل خار و خسهای جحیمخانۀ تو زادگاه ابرهای بیقرارخانۀ تو زادگاه آفتاب است از قدیمحرفهای ما پر از پروانگی هست
آسمان ایران - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 5:36
تقدیم به #شهید_عباس_باباییپرنده کوچ نکردهست زیر باران استاگرچه سنگ ببارد وگرچه طوفان استهمین پرندهٔ سنگی که شکل غربت توستهمین پرنده که بی پر زدن پریشان استدگر نمیپرد از درد این هواپیماکه در محاصرهٔ اوج راهبندان استخوشا به خلوت گنجشکها که میدانندچقدر پر زدن از شانهٔ تو آسان استفرا نمیپرد از ار
داشتن سر عجب است! - تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 5:36
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب استدادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است!...تیغ بارد اگر آنجا که بود جلوۀ دوستتن ندادن ز وفا در دم خنجر عجب استu200fتشنهلب، جان به لب آب سپردن سهل استتشنۀ وصل کند یاد ز کوثر عجب استu200fتنِ بىسر عجبى نیست گر افتد روى خاکسرِ سرباز ره عشق به پیکر عجب استu200f#عبدالجواد_جودى#...
خورشیدِ عالمگیر - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 5:49
تو یک خورشیدِ عالمگیر هستی شکوه وحی را تفسیر هستی میآیی، بعد از این شبهای تاریک تو تنها صبحِ بیتأخیر هستی #سیدحبیب_نظاری
سنگر اسلام - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 5:49
چشم تو باز شد و صاعقه آرام گرفت پلک بر هم زدی و عشق سرانجام گرفت عالم از شیوهٔ فرزانگیات پند آموخت شاعر از طرز سخن گفتنت الهام گرفت خرم آن باد که در موی تو پیچید و گذشت خرم آن نغمه که از کوی تو پیغام گرفت قلمت حکم تبر داشت بر اندیشهٔ کفر مکتبت عطر خوش سنگر اسلام گرفت یک جهان با دم خورشید تو رو
کنار چشمه... - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 5:49
... و صبح و ظهر و عشا میوزد به خاطر توخوشا به حال نسیم این همیشه زائر توکنار چشمه، تیمم کمال بیعقلیستمگر بهشت طلب میکند مجاور تو؟...به رنگ نور خیابان کشیدهای تا عشقکه راه را نکند گم، نگاه عابر توبه «لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» سوگندکه جز امام نباشد کسی مفسر تو...شبیه کوزهای از رودخا
کعبهٔ امید - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 5:49
اینجا فروغ عشق و صفا موج میزندنور خدا به صحن و سرا، موج میزنداینجا که طورِ جلوه و سینای ایزدیستاز هر کرانه نور خدا موج میزنداینجا مطاف اهل زمین است و آسمانوز شهپر فرشته فضا موج میزندلبیک از زبان اجابت توان شنیددر این فضا که نور دعا موج میزنداینجا که رشک هشت بهشت است و هفت چرخاز شش جهت فروغ ولا
فداها ابوها - تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 5:49
به دریا رسیدم پس از جستجوهابه دریای پهناور آرزوها به دریای محضی که این خاک سوزانگرفته از امواج او آبروهاسلام ای که لطف کریمانهٔ توکشانده دلم را به این سمت و سوهاسلام ای که گشته شب بارگاهتبه لطف نگاهت شب آرزوهاشراب طهور است و تسنیم نور استکه در این حرم میچکد از سبوهاچه شعری چه شوری چه عطری چه نوریب
کبوترهای گوهرشاد - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 12:34
یکایک سر شکست آن روز اما عهد و پیمان نهغم دین بود در اندیشۀ مردم، غم نان نهشبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهرانبه لطف حضرت خورشید اما بر خراسان نهکبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیرپریشان کرد جمع یکدل ما را، پشیمان نهسراسر، صحن از فوج کبوترها چنان پر شدکه چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نهیکی
مرز حق و باطل - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 12:34
دل در صدف مهر علی، دل باشدجانها به ولایش متمایل باشدگفتند که ذوالفقار او را دو دَم استتا مرز میان حقّ و باطل باشد#محمدجواد_غفورزاده
لا سیف الّا ذوالفقار - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 12:34
به مناسبت ۱۷ شوال سالروز #جنگ_خندق«هل من مبارز»... نعره دنیا را تکان میداددر خندقی خود کنده، شهر از ترس جان میداداینک سوار کفر، زیر رقص شمشیرشلبخند شیطان را به پیغمبر نشان میداد«یک مرد آیا نیست؟»... این را کفر میپرسیدآن روز ایمان مدینه امتحان میدادهر کس قدم پس میکشید و با نگاه خودبار امانت را
بحر کرم - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 12:34
گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمدهایملیک چون سنگ نشان بر سر راه آمدهایمبر سیهکاری ما هر سر موییست گواهگر چه خاموش ز اقرار گناه آمدهایم...شب ظلمانی ما نامهسیه چون مانَد؟که به جولانگه آن رویِ چو ماه آمدهایمسبز کن بار دگر مزرع بیحاصل ماگر چه مستوجب آتش چو گیاه آمدهایم...جان ما را به نگهبانی عصم
فضیلت علم - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 12:34
امام صادق (علیهالسلام):إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِینُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَیَرْجَحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِهنگامی که روز قیامت فرا رسد، خدای عَزَّ وَ
اسرار جهان... - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 12:34
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان رالطف تو گرفت از من بیچاره امان راشد دشمن تو معترف، انگار خداوند،در گوش تو گفته همه اسرار جهان رابا رایحهٔ خِطّهٔ سرسبز عبایتکوتاه کن از باغ دلم دست خزان رابا امر تو هر چند در آتش ندویدمهر چند فدای تو نکردم سر و جان راهر چند مرید تو شدن شأن زرارهستای کاش که این عاشق بی
چشمهٔ اسلام - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 12:34
به منبر میرود دریا، به سویش گام برداریدهلا! اسلام را از چشمهٔ اسلام برداریدمبادا از قلمها جابیفتد واژهای اینککه بر منبر قدح کج کرده ساقی، جام بردارید«سَلونی» را هدر کردند روزی مردمان، امروزبپرسیدش! از اسرار جهان ابهام برداریدالا ای شاعران! چشمان او آرایهٔ وحی استبرای ما از آن باران کمی الهام برد
کاروانها - تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 12:34
به سیل اشک میشوییم راه کارونها راهنوز از جبهه میآرند تابوت جوانها راامان از اینچنین سوزی که در داغ عزیزان استامان از اینچنین داغی که میبُرّد امانها رابه ما با چشم و ابرو گفته بودند از چنین روزیدریغا دیر فهمیدیم آن خط و نشانها رابه دنبال جوان خوش قد و بالای خود بودیمغریبانه ولی بردیم با خود
حیا و ایمان - تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 21:48
حضرت فاطمه (علیهاالسلام):إِنَّ الْحَیَاءَ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ فِی الْجَنَّةِهمانا حیا از ایمان است و نتیجۀ ایمان، بهشت میباشد.الکافی، ج۲، ص۱۰۶در دست سپیده، برکاتی دگر استپیغام سحر را، کلماتی دگر استای آن که امید زندگانی داریدر روشنی حیا، حیاتی دیگر است#علی_اصغر_دلیلی_صالح

برچسب‌های مرتبط

در رثای استاد | شعر در رثای استاد | شعری در رثای استاد | مسافری از هند | مسافران مهتاب | مسافر کوچولو | مسافرخانه تهران | مسافران بیضایی | مسافران سریال | بدنامی حیات دو روزی نبود بیش